وقتی صحبت از زندگی یک خبرنگار می شه

اردلان بزرگ نیا خبرنگار ورزشی

یاد روزهایی می افتم که یا باید در چند روزنامه ورزشی کار می کردم یا به دنبال یک کار اساسی می بودم تا بعدازظهرها راحت بتونم دنبال نوشتن و علاقه ام باشم.
چشم که باز کردم
دیدم بیشترین کار و کمترین درآمد حاصل عشق ورزیدنم بود!
بزرگترها در وادی رقابت بر سر کسب پستهای متفاوت از کار رسانه در وزارتخانه و باشگاههای فوتبال بودند و بدون خالی کردن جا برای دیگران فقط از ما می خواستند جای خالی اشان را در محل کار پر کنیم!
و ما هم محو تماشای معشوق جایشان را خالی نگذاشتیم!
عاشقی کردیم بی جیره و مواجب!
ناله های زیر لبی همسر را هم نشنیدیم.
اصلا حواسمان نبود چند ماه است که دریافتی نداریم!
دریافتی اصلی امان از کار خبر تکذیب و تهدید و شکایت بود.
آن روزها را تمام کردیم اما فراموش نه!

چقدر گفتیم و نوشتیم آقای ارشاد پرداخت یارانه را منوط به ارائه برگه تسویه حساب کارفرما با پرسنل و خبرنگاران نگونبخت کن!
اما کسی نشنید و ندید!

و حالا امروز
یک خبرنگار ورزشی زندگی اش را در کاری دیگر باید ببیند تا با آرامش بیشتر قلم بزند و نقدی کند و گزارشی یا مصاحبه ای بدهد.
خدا رو شکر به این آرامش رسیدم!

زندگی خبرنگار همین است که می بینید.

انتهای پیام

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا